غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
294
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مفسدان را بسياست رسانيد و پدر را بقلعهء گرمسير فرستاد و آن جناب در آنحضار مريض گشته بيمارى امتداد يافت شاه شجاع بتصور آنكه شايد بواسطهء نقل مكان صحتى روى نمايد فرمود تا او را بقعلهء بم بردند اما هيچ فايدهء بر آن مترتب نشد و در اواخر ربيع آلاخر سنهء خمس و ستين و سبعمائه مدت حياة جناب مبارزى بپايان رسيد نعش او را به ميبد نقل كرده در مدرسه مظفريه به خاك سپردند و جهة ترويج روحش ختمات كلام و اطعام فقراء و ايتام بجا آوردند و از امير محمد مظفر چهار پسر ماند شاه شجاع شاه محمود سلطان احمد سلطان بايزيد و از جمله اعاظم فضلاء و محدثان شيخ سعيد الدين محمد بن مسعود الگازرونى معاصر امير محمد مظفر بود و در بلدهء فاخرهء شيراز بلوازم افاده و نشر علوم دينيه اشتغال مينمود از مصنفات آن جناب شرح مشارق الانوار و سير سيد الابرار صلى اللّه عليه و آله الاخيار مشهور است و آن سير بر زبان اهل خبر بسير گازرونى مذكور وفات شيخ سعيد در شهور سنهء ثمان و خمسين و سبعمائه بوقوع انجاميد و از شعراء آنزمان يكى مولانا ركن الدين الهروى است در ميان شاعران بركن صاين شهرت گرفته در روضة الصفا مسطور است كه در آن روز كه شاه شجاع و شاه محمود قصد گرفتن امير محمد مظفر كردند غير از ركن صاين هيچكس پيش جناب مبارزى نبود و چون آن فتنه روى نمود مولانا ركن الدين خود را از آن بالاخانه پايين انداخته زبان بدشنام و سفاهت بگشاد و روى بگريز آورد و در آن اثنا بر شاه شجاع بگذشت و از غايت خوف و حيرت شاه را نشناخته همچنان ناسزا ميگفت شاه شجاع شمشيرى بر شكمش زد و خدمت مولوى از پاى درآمده احشا و امعاء وى ظاهر گشت آنگاه شاه را شناخته گفت از براى خدا ترحمى فرماى شاه شجاع در خنده شده گفت معذور دار كه اين امر نادانسته واقع شد و جراحان را طلبيد تا زخم او را دوخته بمعالجه مشغولشدند و ركن صاين در اندك زمانى صحت يافته ملازمت شاه شجاع اختيار كرد و در آن اوان كه شاه شجاع به يزد ميرفت در يكى از منازل باركن صاين آغاز مطايبه فرموده كيفيت آنواقعه را بيادش داد و پرسيد كه چند سال ديگر ميخواهى كه زنده باشى مولانا گفت ده سال ديگر و همان ساعت مزاجش متغير گشته از خرگاه بيرون رفت و چون بخيمه رسيد جان بقابض ارواح سپرد . ذكر پادشاه جهان مطاع جلال الدين شاه شجاع طبع آفتاب شعاع شاه شجاع مرآت صورت حقايق معانى بود و هماى همت آن پادشاه واجب الاتباع بر فراز آشيانه سدره پرواز مينمود طينت طيبهاش بصفت كرم و تواضع موصوف و ذات خجستهاش بمكارم اخلاق و محاسن آداب معروف و وفور شجاعتش ماحى آثار اسفنديار و رستم دستان و كمال سخاوتش ناسخ اطوار معن بن زايده و حاتم و در احياء مراسم عدل و انصاف باكسرى معادل و در تحصيل مسائل محسوس و منقول سرخيل ارباب فضائل قوت حافظهاش بمرتبهء بود كه هفت هشت بيت عربى را بيك خواندن از برميكرد وجودت افكار